جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

86-من یک زنم!!!!

1392/5/18 22:16
نویسنده : 💚رستا💙
10,507 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم خوبی عسسسسسسسسسسسسل؟؟ الهی مامان قفونه خودت و دست و پاهات و لبت و چشمات و دماخت و نافت و کلا همه جااااااااات بره . کارم شده مثل رصد شناسا هر روز و ساعت و دقیقه و ثانیه هارو شمردن و غر زدن از اینکه پس ستاره کوچولوم کی میخواد خودش رو نشون مامان جون بده؟؟!!! خیلی غرغرو شدم . همش دوست دارم بشینم صبح تا شب با یکی درد و دل کنم و دمه دست تر از بابیت کسی رو پیدا نمیکنم . اونم که درس داره و همش سرش تو کتابه کللللللللللللی از دستم کلافه شده نیشخند البته چون دوسم داره به روی خودش نمیاره اما من میدونم که همش داره زیره لب دعا میکنه که من برم از صفحه ی روزگار محو شمابرو 

تازگی ها با اینکه خیییییییییییلی دارم سختی میکشم اما بدجوری به زن بودنم افتخااااااااار میکنم و به هیچ وجهی دیگه دلم نمیخواد مرد باشم!(آخه آرزوی بچگی هام همیشه این بود که بتونم مرد باشم نه زن!)

هوس کردن در وصف خودمون یه چند تا جمله ی بسسسسسسسیار زیبا بیارم:

 زن بودن کار مشکلی است
مجبوری مانند یک کدبانو رفتار کنی
همانند یک مرد کار کنی
شبیه یک دختر جوان به نظر برسی
مثل یک خانم مسن فکر کنی
این موجــــــــــــ ­ـــود بزرگ هنرمــــــند زمان است و خــــــدا قوت دارد
قدرش را لایقـــــــــــ ­ـــــــــــــش می دانــــــــــــ ­ـــــــــــــــ ­ــد

من زن خلق شدم نه برای در حسرت یک بوسه ماندن...
برای خلق بوسه ای از جنس آرامش
من زن نشدم که همخواب آدمهای بی خواب شوم
زن شدم که برای خواب کسی رویا شوم
من زن نشدم که در تنهایی ام حسرت
آغوشی عاشقانه را داشته باشم..
زن شدم تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم...

زن که باشی ترسهای کوچکی داری!!
ازکوچه های بلند,ازغروبهای خلوت,ازخیابانهای بدون عابرمیترسی.
ازصدای موتورسیکلت ها ودوچرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه
هامیچرخند!!!
ازبوق ماشینهایی که ظهرهای گرم تابستان جلوی پاهایت ترمز میکنند....
وتو فقط چهره ی آدمهایی را میبینی که درچشمهایشان حس نوع دوستی
موج میزند.
زن که باشی....عاقبت یک جایی....یک وقتی....
به قول شازده کوچولو!
دلت اهلیه یک نفر میشود ودلت برای نوازشهایش تنگ میشود...
حتی برای نوازش نکردنش....
تومیمانی و دلتنگی ها,تومیمانی وقلبی که لحظه های دیدار تندتر میتپد,
سراسیمه میشوی,بی دست پا میشوی,دلتنگ میشوی,
دلواپس میشوی,دلبسته میشوی,میفهمی,نمیشود......
نمیشودزن بود و عاشق نبود...
دست خودت نیست زن که باشی گاهی دوست داری تکیه بدهی,
پناه ببری,ضعیف باشی ,
دست خودت نیست,گهگاه حریصانه بو میکنی دستهایت را
شاید عطر تلخ وگس مردانه اش لابلای انگشتانت باقی مانده باشد...
دست خودت نیست .......زن که باشی گاهی رهایش میکنی
وپشت سرش آب میریزی وقناعت میکنی به رویای حضورش

به یک زن احترام بگذاریدچون

میتوانید معصومیتش را در شکل یک دختر حس کنید.
میتوانید علاقه اش را در شکل یک خواهر حس کنید.
میتوانید گرمایش را در شکل یک دوست حس کنید .
میتوانید اشتیاقش را در شکل یک معشوقه حس کنید .
میتوانید فداکاریش را در شکل یک همسر حس کنید .
میتوانید روحانیتش را در شکل یک مادر حس کنید .
میتوانید برکتش را در شکل یک مادر بزرگ حس کنید .
با این همه او محکم و استوار است 
قلبش بسیار لطیف ، فریبنده ، ملیح ، بخشنده است 
چون او یک زن است . او خود زندگی است .

به افتخخخخخخخار خودمون که بی همتایییییییییییییییییییییییییییییمقلب

---------------------------------------------------------------------------------راستش این چند روز زندگی ما  شده بود به رفت و آمد بین خونه و بیمارستان . به خاطر شما ٢بار آزمایش خون دادم و جوابهارو ٢شنبه باید ببرم پیش دکترم . حسسسسسسابی دست مامان سوراخ سوراخ شد و آخر سر هم کبووووووووود.خیلی جالب بود خانومی که ازم آزمایش گرفت رگم رو پیدا نمیکرد و شاید نزدیک 10 دفه سوزن رو کرد تو دست راستم و دراورد.....قشنگ رفت و آمد سوزن رو بین رگ ها و زیره پوستم حس میکردم اما لام تا کام حرفی نمیزدم.... خانومه هم هی میگفت ببخشید ....ببخشید..... داشت اشکم در میومد ...آخر سر خودم بهش گفتم که بیا رو این یکی دستم امتحان کن ....انقدر هول شده بود که آخر سر کارشو که تموم کرد فقط د در رووووووووووووووووو از خجالت بنده!تعجباونم از خجالت بنده و برا اینکه هیچی بهش نگم /.....پدره دستم رو درآورد.....

اینم عکس های دسته برباد رفتم که هنوزم جاش میدردهگریه

همون دسته بدبختم که رگش پیدا نمیشدخنثی

اون یکی دستم که بعد از پیدا نشدن رگ رفت سراغشمنتظر

و در آخر کبودی دسته بیگناهم که رگش پیدا نمیشدگریه 

قسمت بعدی!

از دست رفتن یکی از دندان های آسیامناراحت به علت دندون درد نابهنگام یه سری هم زدیم به دندون پزشک بیمارستان.... رادیو و آزمایش .....مشخص شد که یکی از دندون های آسیای پیشینم هم دچار کیست و عفونت شده و هم یه حفره توش به وجود اومده و بافت دندون هم کم کم شکننده شده و دیگه کاریش نمیشه کرد..... دکتر گفت بهترین کار کشیدن دندونه و پروتز گذاشتن.....

عکس العمل من بعد از شنیدن اینا:گریهگریهگریهگریه

زانیار: عیبی نداره عزیزم تو هرجوری که باشی من دوسسسسست دارم . اینا همش به خاطر بارداریه به خاطه اینه که اون موقه که مارتیا تو شکمت بود نمیتونستی بری دندون پزشکی..... همه ی اینا واسه من ارزش داره و مطمئن باش که با هیچ چیزی عوضت نمیکنم ...... همه ی این سختی هایی که کشیدی رو با خوشبخت کردنت جبران میکنم

من: به ظاهر قلببغل

در باطن:افسوسناراحت

خدایا دله ما زنااااااارو از چی ساختی؟؟؟؟

دمت گرم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااابغل

قسمت بعد!

نوع زایمان

زانیار نظرش این بود که طبیعی زایمان کنم(زپرشک!!!) . کللللی نشستم تو اینترنت تحقیق کردم و فیلمای یوتیوب رو دیدم ....

نتیجه ای که بهش رسیدم!ک ما اینکاره نیستیم اصرار نورزید لطفا!نیشخند

تصمیم گرفتم که زایمان سزارین با بیحسی موضعی باشه تا بتونم لحظه ی دنیا اومدن مارتیام رو ببینمقلب

و اینم از فدا شدن زیباییم به پای توبغل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (98)

نیلوفر
18 مرداد 92 22:42
سلام رستا جونم،آنی؟


سلام عزیزم ببخشید من زیاد نمیتونم پشت هم بشینم پای کامپیوتر میام یه دوری میزنم دوباره میرم!
اما الان هستم جانم!
نیلوفر
18 مرداد 92 23:05
متن هات فوق العاده بود عزیزم...عالللللللی مثل همیشه
آخی...نازی ببین دست رستام رو چیکار کردنخوب یه چیزی می گفتی...من اگه جات بودم که می دونستم چیکارش کنم
وای...دندون هات رو بگونازی...میشه مامان بی دندون
شوخی کردم عزیزم الان انقدر ایمپلنت های خوب هست که از دندون اصلی هم طبیعی تره...در عوض مامان شدی خوشگلم
نوع زایمانت هم بهترینه...انشاالله یک ماه دیگه با مارتیا جون آپ کنی عزیزم


ممنون قربونت برمتو خوشگل میبینیشون
آخه چی میگفتن اون که از قبل گندشو زده بود!!
نوش دارو بعده مرگه سحراب....
جای این مثل اینجا بود دیگه؟؟!!
نیلوفررررررر
من دلداری میخوام الان!!!
مامانه بی دندوووووووووووون؟؟
دلم نمیاد اینکارو بکنم ....حالا فعلا که دارم قرص میخورم تا یه هفته دیگه ببینیم چی میشه
آره زایمان بی خطر برای منه ترسو همونه
نیلوفر
18 مرداد 92 23:06
وای اینقدر دلم تنگیده براااااااااااااااااات

me toooooooooooooooooooooooooooooooooo
نیلوفر
18 مرداد 92 23:12
ستاره سهیل شدی عزیز دلم...
میری و یه سر میای...
آخی دیگه ماه های آخره...چه حس قشنگی داری عزیزم...بغل کردن موجودی از وجود خودت تا یه ماه دیگه
به قول شوشو:
حالت رو می خرم...


آره چه ستاره ای
حداقل بگو کهکشانه راه شیری که به هیکلم بخوره
باورت میشه الان دیگه رو این صندلی چرخدارای مطالعه پای میز به زور جا میشم؟؟!!
اگه اون حس که نبود تا الان من دق میکردم از غم
آخی!!!
شوشوی اهله دلی داری
ترش و شیرین زندگی خانمی و اقایی
18 مرداد 92 23:18
سلام وبتو از لیت وبلاگای نینی وبلاگ پیدا کردم
عزیزم منم همسن تو ام و اسفند ماه عروسیمه
ایشالله پسملی صحیح و سالم به دنیا بیاد


آخی عزیزم عروسسسسسسسسسسسسسسسسسی؟؟؟!!!!
وای من عاشق عروسیم
اگه ایران بودم با کله میومدم
ببخشیدا همین جوری خودمو دعوت میکنم
من عروسی که میبینم دیگه هیچی نمیفهمم
ایشالا خوشبخت باشششششششششششششید
نیلوفر
18 مرداد 92 23:18
عزیزم هنوز 31 دندون دیگه خواهی داشت...
طوری نیست قربونت برم،منم یه دندون های عقلم رو کشیدم،اونم با جراحی،آخه کج بود
در عوض وقتی دندون های نی نی ت دونه دونه در بیاد،31 دندون دیگه تم فراموش می کنی...بعدشم فدای سرت عزیزم،بدون یه دندون بازم خوشگلی...
هنوز میشه نگه داشت؟نکشیدی؟


خدا خفت نکنه با این دلداری دادنت
قند تو ذلم آب شد
عزیزم من 4 تا دندون دیگم رو تو 12 سالگی واسه ارتودنسی کشیدم
دیگه دندون نمیمونه واسم!!!
نه هنوز سره جاشه دکتره هفته ی دیگه وقت داده
گفته برو فکراتو بکن
نیلوفر
18 مرداد 92 23:21
کهکشان راه شیری
تو کهکشان راه شیری هم که باشی برای من عزیزی
غصه نخور...مارتیا جون که به دنیا بیاد و شیرش بدی از اولت هم لاغر تر میشی...
اونوقت میشی باربی باربی...

اون وقت میشم اسکلت!!!
با سینه های افتاده و شکم آویزون
دیگه نمیشم اون خوش هیکلی که اون اولا بودم
یاده اون قدیما بخیر
ثنا
18 مرداد 92 23:33
سلام عزيزم من مدت هاست با شمام خيلي دوست دارم رمزت رو به منم بده جان رستا عكس لباساي دوران بارداريت رو بزار


ممنونم عزیزم....
ای کاااااش زودتر اعلامه حضور میکردی....
عکس از لباسه بارداری؟؟؟!!!
راستی آدرسه وبلاگت؟
نیلوفر
18 مرداد 92 23:34

رستا جونم یه جوری حرف می زنی آدم یاد دیو توی دیو و دلبر میوفته


باشه من دیو!دلبر کیه این وسط اونوقت؟
نیلوفر
18 مرداد 92 23:36
رستااااااااا بی دندون
رستا بی دندون...
هی...
رستا بی دندون...
رستا بی دندون


پرررررررررررو وایسا سره زاییدنه خودت این خنده هارو یادت میارم
نیلوفر
18 مرداد 92 23:38
شوخی کردم
رستا جونم خوب بعد زایمان میشی یه مامان خوشگل به جای یه دختر خوشگل...
مامان بودن که بهتره
تازه مادر شوهرم میشی...
مادر شوهر...وای وای وای


آره عاشقه این تیکشم
مادر شوووور!!!
چه جذبه ای
بیشاره سایا
نیلوفر
18 مرداد 92 23:43
به شوشو می گم،بعد نی نی دار شدن دندون آدم خراب بشه و بکشه چه جوریه؟...
میگه زن بی دندونش بهتره...
هم کمتر حرف می زنه و هم وقتی حرف می زنه باعث مسرت بقیه میشه
به خداااااا...شوهره ما داریم؟؟؟؟!!!


خااااااااااااااک بر سرررررررررم
گوشششی رو پاس بده به شوهرت غیرت زنانم به جوش اومد یعنی چی این حرفا
پس تو اونجا چی کاره ای نیلوفر جوابشو بدددده
من دستم از دنیا کوتاهه
نیلوفر
18 مرداد 92 23:46
خیلی بدی...

مارتیای من رو دادی رفت؟؟؟

آخه پس دخمل من رو کی بگیره تو این بی شوهری؟!




شاید پسر شد

دلتو صابون نزن!!!

منم تو فکره دختر بودم شد این!

اگه پسر شد دخیمو به شرطه چاقو میدم

نیلوفر
18 مرداد 92 23:54
شوهری منه دیگه...
همیشه باید یه تیکه بندازه
تازه شوشوی تو که خوبه این همه دلداریت داده،شوشو من بود که بعد کلی که می گفت خودت نی نی می خواستی،رو می کرد به دندون پزشکه و می گفت:آقا بکش همه رو با هم...راحت شیم
اصلا دندونپزشک الانمون ما رو کامل می شناسه...به شوشوم میگه خوبه دندونپزشک نشدی
ولی خوب همیشه پشت تمام حرف هاش می فهمم که عاشقمه و دلش بزرگ تر از این حرف هاست...اینا رو نمی تونه تو چشم هاش قایم کنه...
چه عشقولانه شد!

آخی ....آره همیشه اکثر مردا همینن زانیار هم باره اول برگشت گفت خب بکشش بنداز دور!! به همین راحتی !ّ بعد که یه ذره فکر کرد دید گند زده و منم رفتم تو موجه گریه اینو گفت! حالا جدا از این عشقولانه ها این شوشوت یه فانتزیه خیلی بزرگ داره
بیا به آرزوش برسونیمش
بگو غصه نخوره خودم واسش یه پیرزن بی دندون جفت و جور میکنم
نیلوفر
18 مرداد 92 23:57
رستا ما در بسته دخملی تون رو خریداریم...
+جهیزیه
+مهریه طلا به وزنش(تپلش نکنی که ما تپلی دوست نداریمااااا)
+....
خوبه؟؟؟بیایم تمومش کنیم؟؟؟


نه عزیزم گفتم به شرطه چاقو!
دخمله من شووره خوشگل میخواد
قد بلند.....رشید....خوشتیپ...هیکل ورزشکاری....خوش استیل ...قیافه ی جذاب و خوشگل....پولدار....وفادار....مهربون...بیریا....خانواده دوست.....دیگه جونم واست بگه که زن ذلیل هم باشه بدک نیست!!!
نیلوفر
19 مرداد 92 0:02
وای اون موقع ها که با شوشو دوست بودیم،از این حرف هاش ناراحت می شدم ولی یه بار که بدجوری دل درد داشتم،من رو رسوند به بیمارستان،اشک تو چشماش جمع شده بود ولی می گفت:
حواست رو جمع کن...خوب نشی بیشتر از 40 روز صبر نمی کنم ااااااا
عاااااشق این حرف زدنشم


میفهمم ...دقیقا نثه زانیار خان!!!
اونم من داشتم میرفتم ایران با پرویی کقت سره 3 هفته برنگردی یکی دیگه جاته!
من هنوز به این شوخیا عااااادت نکردم
نیلوفر
19 مرداد 92 0:11
وا....رستا جون،می خوای سر من هوو بیاری؟!
شو شو که از رو نمیره...میگه من گفتم بی دندون نه پیر!!!


بهش بگو ما بیدندون فقط پیرزن داریم!!!
عزیزم ما هم از رو نمیریم!
نیلوفر
19 مرداد 92 0:13
خوب،خوبه شما فرانسه اید و ما میریم استرالیا...وگرنه شوشو هامون به هم می رسیدن،ما باید برمی گشتیم خونه مامانامون
نیلوفر
19 مرداد 92 0:18
اوه...شرایط پسری من رو نشنیدی!!!
ما که قدامون بلنده...خوشگلم هستیم...شوشو خوش هیکل...جذاااااااااااااب شدید...پسرمون هم از همین الان خونه داره...تازه چشم های من روشنه و موهامم بوره...شو شو هم مشکی با پوست سفید...
ببین کدوم رنگ رو دوست داری به پسری بگیم به همون بره؟
اروپایی یا عربی؟؟؟؟


عزیزم ما هم خوشگلیم ...خخخخخخخخخخخخخخ
زانیار که قد بلند منم که دیگه فررررررررررشتم
ما جفتش رو میپسندییییییییم
نیلوفر
19 مرداد 92 0:20
می گه پس زحمتتون میشه...خودم پیداش می کنم
رستا جون...حالا باید خودم وارد عمل بشم...
یه نشگون حسااااااااااااااااااااااااابی


آره عزیزم برو تو کاره همون چیزی که بدش میییییییاد
بی تربیت!
بگو رستا یه خوشگله بی دندونشو سراغ داره!
فقطم واسه خودش گذاشتم کناااااااااار
نیلوفر
19 مرداد 92 0:27
وای...رستا شوشوی من از رو نمیره که...تا صبح همین جور کل می ندازه...


ما هم از رو برو نیستیم!
نیلوفر بیا خصوصی یه دقیقه
نیلوفر
19 مرداد 92 0:33
پس حله...
بزن دست قشنگه رو...به افتخار عروس و داماد
حواست باشه الان من مادر شوور شدمااااااا...تلافی تو رو سر دخترت میارم...
نون و پنیر آوردیم...دخترتون رو بردیم


ما رسم داریم که شوور یعد از ازدواج باید دیاد در خدمت خونواده ی زنش باشه
حالا باید فکر کنم ببینم که میشه گهگاهی شماهارم راه داد به خونه یا نه
اگه دختره خوفی باشی میتونی هفته ای یه بار پسرتو ببینی
نیلوفر
19 مرداد 92 0:35
پسر خوشگل ما با دختر خوشمل شما...
چی میشه
ملکه های زیبایی...


جوووووووووووووووووون
نیلوفر
19 مرداد 92 0:38
اومدم
ترش و شیرین زندگی خانمی و اقایی
19 مرداد 92 0:44
تازه تو وبت خوندم که میخوای بعد به دنیا اومدن مارتیا حذف کنی وبتو
چرا اخه؟؟؟؟؟
تازه پیدات کردم وبتو خووووووو
عزیزممممم خوشحال میشم بیای عروسیم گلم


به خاطره درسسسسسسسسسسام
به خاطر رفتن به دانشگاه و ترکه اعتیاده اجباری که به نت پیدا کردم
خییییییییییلی سخته اما مجبورم
در مورده عروسی هم چششششششششششششششششم اگه ایران بودیم که حتما
واااااااااااااااااااااای عزیزم خوش بحالت حسسسسسسسسسسسسسابی کیفش رو ببر که عروسی فقط یه باره
ترش و شیرین زندگی خانمی و اقایی
19 مرداد 92 1:26
رستا جان من یه کامنت خصوصی واست فرستادم به دستت رسیده؟؟؟؟؟؟

نه عزیزم چیزی نرسید واسم....
با ماجده هم همین مشکل رو داشتم....
شاید زیاد نوشته بودی....
مهری
19 مرداد 92 1:52
وای رستا متن هات درباره زن ها فوق العاده بودددددددددددددد
بزن دست قشنگه روووووووووووووووو
من و یاد یه کتاب به نام من زن هستم پر از دغده های زنانه.... انداخت.
راستی امروز تولد زهره بود


ممنون بابت اطلاع رسسسسسسانیت
خوشحالم که لذت بردی
مهری
19 مرداد 92 1:55
میگم ها تویه محیط نت هم چه خوب خاستگاری می شه بچه ها ی این دوره زمونه هنوز نیومدن خواستگار دارن
خوش بحالشون...
زمان ما این چیزها نبود که
حالا که این طوریه منم می خوام برم تو توهم
دخترم موهاش طلایی و بلنده کلی هم خوشگله ، چشاشم مشکیه. قدشم بلنه پوستشم سفیده. اما قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه


آره دیگه
آخه ی مامانای قبلا که مثه ما زرنگ نبودن آینده ی بچشونو از جنینی تامین کنن
فدای دخمل تو
fateme
19 مرداد 92 1:56
واااااي رستاالان كه كامنت ميذارم خيلي شرمندتمراستش سباايناخونمون بودن وبعداز5روزديدمش خيليييييي دلم براش تنگ شده بودخلاصه اينكه فقط نتوروشن كرديم اومديم تووب تووساياواشپزيهاي مامانمديگه پستتوباهم خونديم اماقرارشدهروقت رفت خونشون اون كامنت بذاره منم خودم جدا
من ازاول بچگي تااقبل ازاينكه پــ... روتجربه كنم عاشق دختربودنم بودم ولي ازاون موقع به بعدبه پسراحسوديم شداماالان خيلي به خودم افتخارميكنم دخترچون همه شون مجبورن نازمونوبكشندرضمن بايه ارايش ساده ميشيم مثه حووووووريازهمه مهم تريه زن ميتونه مادرشدن روتجربه كني چيزي كه خيلي ازمرداحتي ازيه لحظه ـــش هم نميتونن استفاده كنندرضمن بهشت زيرپاهاي ماستاون كلمه ي پــ....روسانسوركردم گفتم شايدمديريت وبتومسدودكنه
طبيعي بااينكه خوبه ولي سزارين بابي حسي موضعي بهترچون هم كمترزجرميكشي هم لحظه ي بدنيااومدن ني ني روميبينيوووووييييييي الهي بميرم چرادست اينطوري شدهتوهم مثه مني رفته بودم براي ازمايش گفتن چون سفيدي اينطوريهمثه خودمي جيگرمبه نظرمن هرچي بلاسرت بياد(زبونم لاال)بازم همون رستاخوشگله ي مني
رستاجونم توروخدااين روزابرام دعاكن.اهل خرافات نيستم امايه هفته قبل ازتصادفمون كه شيشه شكست بهدش تصادف كرديمو......../امروزم كه3تاظرف شكست الانم آينهخدااين روزاموبخيركنه.
امااينكه الان به نتيجه مهمي دست يافتم:"ديرگذاشتن وطولاني گذاشتن كامنت بهترازهرگزنگذاشتن است."
من برم كه خيلي خوابم گرفتهببخشيدخيلي طولاني شدشب بخيرعزيزدلمممم

فاطمه جون خیلی دوسسسست دارم عزیزم
مهری
19 مرداد 92 1:59
عزیزم در گوشی
مهری
19 مرداد 92 2:04
اگر اشکالی نداری متن تو با ذکر منبع می خوام کپی کنمم اجازه هست؟
نازنین جونه رستا
19 مرداد 92 2:35
سلام رستا جووووونیخوبی عزیزمآخییی دستتو چیکار کرد.من از طرف این همکار محترم از تو عذر خواهی میکنم واسه دندونتم غمت نباشه.فدای سرت.بعدش درستش میکنی از اولشم بهتر میشه.راستی رستا چقدرررر متنایی که تو پستت آوردی قشنگ بود.خییییلی به دلم نشست!!بمیرم برا خودمون که اینقدر جیگریم ایشالا به راحتی زایمان کنی و حالتم خوب خوب باشه تی جان قوربان
fateme
19 مرداد 92 11:31
واي رستااگه توكامنتي كه ديشب گذاشتم غلط غلوط اشتباه چيزي ميزي داشت به بزرگي خودت ببخش
ثنا
19 مرداد 92 11:40
عزيزم رستا خيلي وبلاگت رو دوست دارم خيلي خوشم مياد ازت منم همسن شمام 2ساله ازدواج كردم همسرم ازم دوره هنوز وبلاگ ندارم رمزت رو به ايميلم بفرست هر روز سر ميزنم تا بفرستي برام مرسييييييييييييييي


عزیزه دلممممممممممممم
منم دوسسسسسسسسست دارم و ممنونم که واسم ارزش قائلی
اما نتاسفانه به دلیل مشکلات ناجوری که واسم پیش اومده (هک شدن میل) دیگه برای هیچ کسی ایمیل نمیدم
چرا یه وبلگ نمیزنی؟
اگه بتونی وب بزنی من در خدمتتم قربونت بررررررم
زهره
19 مرداد 92 11:45
سلام میگم چه خبره اینجا وقت کردید یه کم دیگه از خودتون تعریف کنید تورو خدا
رستا جون عیدت مبارک مارتیا رو از راه دور دور میبوسم وعیدش رو تبریک میگم

سال دیگه ان شاا... عیدو تولدت رو سه تایی جشن بگیرید اولین دندون نی نی هم که در اومد کلی ذوق کنی
راستی بالاخره تونستی وب بهاررو باز کنی؟


چه کنیم وقتی کسی ازمون تعریف نمیکنه
ثنا
19 مرداد 92 11:51
رستا جونم شما كدوم كشوري الهي قربونت برم


نزدیک فرانسه عزیزم
مامی محمدمهدی
19 مرداد 92 11:57
عزیزم با اومدن رستم کوچولوت همه چیز یادت میره به قول مامانم هر که طاوس خواهد جور هندوستان کِشد


واقعا حرف حق حرف مامانتونه.....
majede
19 مرداد 92 12:01
رستای عزیزم...متنت عالی بود....ما هم به تو افتخار میکنییییییییم...
الهی بمیرم....دستتو چرا این شکلی کردن
واااای دندون...ایشالله زودی خوب شی...ولی فک کنم همش بیارزه وقتی به مارتیا و به دنیا اودنش و تو بغل گرفتنش فکر میکنی
زایمان هم...خوب همه میگن طبیعی خوبه...اما ادم باید ببینه خودش کدومو میتونه تحمل کنه...ایشالله همه چی عالیییییییییییی پیش بره و مارتیا بیاد بغل مامان و باباش


قربونت بررررررررررررم من
واسه دندونم دعا کن خوف شه ...
زایمان رو هم که خدا به خیر کنه
moot moot
19 مرداد 92 12:04
salam web khoshkeli dari

age ddost dashti be man ham sar bezann




عزیزم آدرس؟؟
saba
19 مرداد 92 12:13
salaaaaaam rasta joooonam khoobi azize delam?nafase man martiyaye khale khoobe?elahi man fadash besham.elahi bemiram pas chera barat injoori khoon gerefte?kheili az ina aslan halishoon nist daran chi kar mikonan mana khodam ta hala chand bar injoori shodam vali kompres abe garm kheili khoobe azizam.rasti ahange jadidet mobalak kheili ghashange azizam.rasti che koob noye zayemanetam maloom shod.akh jooooon chand vaghte dg martiyamo mibinam vaaaaaay kheili khosh halamaksesho ramz dar nakoniya.doseeeeeet daraaaaaaaam


نه عزیزم به دنیا که اومد منتظر عکسش بااااااااااااش
هانیه
19 مرداد 92 16:38
رستا جونم حالا که بارداری خدا صداتو بیشتر از من میشنوه واسم دعا کن آروم شم:-( حال روحی خوبی ندارم آینده بدجور واسم تیره ست دوست خوبم.:-(
منتظر به دنیا اومدن مارتیا جونمم میخوام زودتر عکساشو ببینمااا آخ الهی فداش بشم من


عزیزم خدا نکنه
آخه چرا؟
ایشالا هرچی به صلاحته واست پیش بیاد و عاقبت به خیر بشی نازنینم
این جوری غمگین نبینمت عسیسم
ناراحت شدم از حااالت
مامان ازاده
19 مرداد 92 20:20
سلام رستا جان-حالت چطوره؟پسلی خوبه؟اوضاعت روبه راهه-من که شبا اصلن خوابم نمیبره-نفسمم خیلی تنگ میشه-رفتم سونو بهم گفت بچه با پاس اگه همینطور باشه باید سزارین بشی-منم گفتم بهتر چون خودمم سزارین میخواستم-طبیعی حرفشو نزن


عزیزم اگه نظر منو میخوای برای ماها که دل و جرات نداریم سزارین از همه بهتره.....
من که از طبیعی واقعا وحشت دارم
طاقت این درد رو ابدا ندارم
majede
19 مرداد 92 20:34
رستا جونمممممممممممم...قبلنا برات یه خصوصی گذاشته بودم...خوندی؟
تازه یادم اومد


برای من خصوصی نیمده از تو
fateme
19 مرداد 92 21:14
چرراتووسايايهويي غيبتون ميزنه؟


نیدونم
بیچاره سایا جونم.....
خاله اریسا خانوم
19 مرداد 92 23:23
سلام عزیزم.با این مطالب که نوشتی به خودم افتخار میکنمایشالا که بسلامتی نی نی خوشگلتم به دنیا میاد بعد جای منم بوسش میکنی حسابی.وقتی مامان به این گلی داره حتما خودشم ماهه.بوسسسسسسسسسس واسه دوتاتون.راستی اسم من فرنازه اگه اسم بالای نظرات تغییر کرد بدونید منم


عزیزم خیلی خوشحالم که اینجوری فکر میکنی
ما زنا بایدم به خودمون افتخار کنیم
چه اسم قشنگی
چشم عزیزم
خاله اریسا خانوم
19 مرداد 92 23:38
راستی من تو پست قبلی برات نظرگذاشته بودم ها ولی نمیدونم چرا تاییدشون نکردی.شاید چون زیاد ازت سوال پرسیدم


نه عزیزه دلم کامنتا خیلی زیاده به خاطر همین دیر تاییدشون میکنم
fateme
20 مرداد 92 0:39
تواين گيرودارياداين افتادم چجوري ميخواي ناخوناي مارتياروبگيري


وای راست گفتیا
مامان امیرحسین
20 مرداد 92 1:38
متن قشنگی بود،برای دندونت هم متاسفم.انشاالله که خیلی زود خوب بشی.ممنون که به وب ما سر زدی عزیزم.


خواهش میکنم عزیزم برای دیدن این آقای چشم قشنگ همیشه مشتاق اومدن به وبتونم
دوسسسسسسستون دارم
مامانٍ توت فرنگی
20 مرداد 92 8:49
متنهایی که نوشتی خیلی قشنگ بود

در مورد دندونهات هم ناراحت نباش
انشاله نیاز به کشیدن نباشه
مارتیا چطوره
از طرف من ببوسش


ایشالا عزیزم
متن ها هم آره ...خوشحالم که سبب خوشحالیت شده
تو هم علی جون رو از طرف خوالش ببوسسسسسسسس
مامان یگانه
20 مرداد 92 11:22
رستا جون سلام
خوبی؟مارتیای خوشگلم چطوره؟همسرتون بهتر شدن؟
گفتم احوالی ازت بپرسم.بی صبرانه منتظر دیدن مارتیا هستیم
بوووووووووووووووووووووس


سلام فرزانه جوووووووووووون
ممنونم که به فکرمونی عزیزم
دیدم مارتیا هم به زودی
ایشالا
یگانمو ببوووووووووووووووووووس
saba
20 مرداد 92 11:51
salaaaaaaam rasta jooonam khoobi?martiya joonam khoobe?rasta halet khoobe?chera nemiyay pas?negaranetamnakone khodaye nakarde etefaghi oftade bashe?rasta to ro khoda biya biiiiiiiiiiiiiiiyaaaaaaaaaa
saba
20 مرداد 92 11:52
rasta jooonam khoobi/biya dg.rasta to ro khoda biya
saba
20 مرداد 92 13:46
rastaaaaa biya to ro khoda biya.chera to o saya nistid?b khabar mirid?vaghan krasta halet khoobe?agha zaniyar khoobe?martiyam khoobe?rasta kojayiiiiiid?to ro khoda ye chizi begid laghal.mordam az tars o negarani
saba
20 مرداد 92 13:47
rastaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa biyaaaaaaaaaaaa
fateme
20 مرداد 92 13:51
چراادموميذاري توامپاس؟
fateme
20 مرداد 92 17:12
مامان رستا
نازنین
20 مرداد 92 18:46
سلام تولدت مبارکتازه وبلاگ دیدمامیدوارم خوشبخت باشی همیشهچون همسن هستیم جالب بود تقریبا بیشترش خوندم
خوشحال میشم رمزت بفرستی دوستم



ممنونم نازنین خانوم
آدرس وبلاگت رو نذاشتی عزیزم....
فرزانه مامان علی اکبر
20 مرداد 92 19:57
رستا جووووووووووووونم سلام عزیز دلم خیلی دلم تنگ شده بود بارها با گوشیم سعی کردم برات کامنت بذارم نشد که نشد مارتیا جونم چطوره خودت خوبی بیا و کامل از اوضاعت برام بگو ،برو خصوصی که کارت دارم


منم دلو واسسسسسسسسسست خیلی تنگ شده گلم
عزیزم ما همه خوبیم اومدم کامل واست گفتم قربونت برررررررررم
نازنین جونه رستا
20 مرداد 92 21:21
سلاااام.رستا کوجااایی پس؟دلم برات تنگ شده.بیا یه چی بنویس دلم واشه.حالت خوبه؟مارتیا خوبه؟آقاتون خوبن؟


آقامونم خوفففففن
منم خوبم عزیز دلللللم
majede
20 مرداد 92 21:25
کجایی خانوووووووم؟؟؟؟؟؟ چرا نمیای؟ خوبی ایشالله؟ رستا جون....
نیلوفر
20 مرداد 92 21:38
کجای رستاااااااااااااا...
دندونت چطوره؟خوب شد؟
بیا دیگه...



نه نیلوفر هنو خوب نشده
fateme
20 مرداد 92 22:23
رستابابادلم برا ت تنگ شدهههههههههههههههه
پریسا
21 مرداد 92 0:09
سلام عزیزم،درکت میکنم چون شرایط تورودارم،من هم سزارین روانتخاب کردم.انشاا....که حال خودت وکوچولوت خوب باشه وبسلامتی زایمان کنی.


پس همدردیم فدااااااااااات شم
ایششششششالا
samira
21 مرداد 92 12:45
سلام عزیزم خدا بد نده همه دوست داریم کار به جاهای بد نکشه ولی حالا پیش اومده ارزش نداره اعصابتم خورد شه که ایمپلنتم خوبه البته اگه مثل اینجا گرون نباشه. دستتم وقتی دیدم خیلی ناراحت شدم عزیزم خوب بچه که بیاد باخودش دردسر زیاد میاره جدا از لذتهاش. واسه زایمانم موفق باشی عزیزم ایشاالله که به سلامتی و
اینکه شوشو هم تا اون موقه سلامتی کاملشو به دست آورده و باید جبران کنه این چند ماهو
منتظر خبرای خوشتم گلی خوشکله .

سلام سمیرا جونم
خوبی عزیزم؟
دیدی چه بر سرم اومد....
زانیار به خاطر زشتی طلاقم بده میام با خودت زندگی میکنم
تازه کجاشو دیدی هنوز سر گنده زیر لحافه
هرچی بیشتر به زایمان نزدیک تر میشیم + اشتیاق ، ترسم هم زیادتر میشه....
ممنونم گلم که انقدر به فکرمی
دوسسسسسسست دارم
saba
21 مرداد 92 14:09
rasta joonam salam.halet khoobe azizam?martiyam khoobe?rasta joon to o saya kojayiid?baba mordam az yars.to ro khoda laghal ye kalame benevis k befahmim halet khoobe.rasta to ro khoda bargard.halet khoobe?nakone martiya to rish shode?rasta ye chizi bego 100 ta fekr oomad too saram.rasta to ro khoooooooooooooodaaaaaaaaaa


الهی قربونت برم که در هر حالی به فکرمونی
fateme
21 مرداد 92 14:33
اخش راحت شدماره ساياجواب نميده


majede
21 مرداد 92 15:17
سلام رستایی...خدا رو 10000000000000 مرتبه شکر که حالتون خوبه...خیلی خوشحااااااااال شدم دیدم نوشتی خوبین...ایشالله همیشه خوب باشییییییین عزیزدلمممممممم

ایشالله که سایا هم مشکلی نداره و زود برمیگرده


واسش دعا کنیییییییییییین
ممنونم گلمممممممممممممممممممممممممممم
SaYa
21 مرداد 92 15:52
عزیزم اصلا حالم خوب نیست اینروزا لطفا به بقیه بگو
نگران نباشن برمیگردم به زوووودی


الهی بمیرم واست عزیزم
ایشالا هرمشکلی داری زودی رفع بشه فداااااااااااااات شم
ایشالا با روحیه ی عالی برمیگردی پیشمون
مت منتظرتیم نازنینم
دوسسسسست داریم
مامان خانومی
21 مرداد 92 17:58
سلام
خانوممممممممم خانومااااااا
خداروشکر دیابت بارداری خیلی سخته عزیزم.فدای سرت دندونت خراب شده مارتیا جون خاله خوف باشه عزیزم
اله پس چی ما باید به زن بودنمون افتخار کنیم چون بزرگترین نعمتی هستش که داریم عزیزم
وای دست توام مثل من زود کبود میشه اره؟
الهی دشمنت بمیره


آره عزیزم واقعا خدارو شاکرم
ولی برای دندونم ناراحت
ایشالا که هرچی سرسعتر این روزای آخرم بگذره
بهله زن بودن کللللللللللی افتخار داره
شششششششششششششششششششکر خدا که ماهارو آفرید
آره من خیلی بدزخمم
جاشم دیر میره....
saba
21 مرداد 92 17:59
salaaaaaaam rasta joonam khoobi azizam?vaaaaaaaaaaay nemidooni cheghad khoshhal shodam didam halet khoobe khodaro shokr11111111110000000000martabe khodaro shkr k diyabete bardari nadari fadat sham.martiya joonamam k khoobe elahi fadash beshaam GHORBOONESH BERAM MAN.VAAAAAY RASTA JOONAM KHEILI KHEILI KHOSHHAL SHODAM MERSI AZIZE DELAM.DOOOOOSET DARAAAAAAAAAAAAM ESHGHAAAAAAAAAAAM.CHE GHAD DOOS DARAM OON VOOROJAKO BEBINAM ZOODTAR.MIMIRAM BARASH


خدا نکنه صبا جوووووووووووووون
مرسی از لطفت خوشگل خانووووووووووووم
ایشالا هرچه زودتر میبینیش
saba
21 مرداد 92 18:01
khoda kone saya halesh khoob bashe.kheili negaranesham.boooos


عزیزم منم نگرانشم واسش دعا کنید
fateme
21 مرداد 92 18:55
بابازنــــــــــ بياديگـــــــه


عصبانی نشو اومدم
نیلوفر
21 مرداد 92 18:57
دیابت
خدا رو شکر که رفع شد...
خدا رو شکر که سالم وسلامتین
خوش باشی رستا جونم...



آره نیلوفر خیلی بد بود
استرس بدی افتاده بود به جونم
خداروشکر
شیدا
21 مرداد 92 19:42
دیوانه ی حس دکتری شوهرتم!!!
کاشکی شوهر منم دکتر بود،اینقدر وحشت نمیکرد
مراقب باش،مث من نشی


حس یه دکتری که وجود خارجی نداره خخخخخخخخخخ
عزیزم عرفان حساسه خب دوسسسسسست داره درکش کن
فعلا که وعضمون خوبه شکر خدا
majede
21 مرداد 92 20:39
واااای چه بد
ایشالله زود خوب میشه
چرا کامنتارو تایید نمیکنی بلا؟



سلام ماجده جون
کامنتا خیلی زیاده....
جواب دادن بهشون دیگه کم کم داره سخت میشه
majede
21 مرداد 92 21:15
اره عزیزم...درکت میکنم...3 روز دیگه مارتیای جیگرم 8 ماهه میشه....سخته برات بشینی پای نت....
قربونت برم ایشالله مارتیا سالم و سلامت میاد تو بغل مامان و باباش و این سختیا تموم میشه


ایشالا ماجده جون
فداااااااااااااااات شم من مرسی که انقدر به فکر ماییی خانوم
نازنین جونه رستا
21 مرداد 92 21:29
سلام رستا جووونخوبی عزیز دلم؟خدا رو شکر عزیزم که رفع شد اما اصلا نگران نباش خییلیا می گیرن و بعد حاملگی شون کاملا رفع میشه.حالا خدا رو شکر که واسه تو رفع شد.مواظب خودت و مارتیا جوونی باش


سلام نازنین جونم خوبی قربونت برررررررم؟
آره خیلی نگران بودم اما خداروشکر
دیگه طاقت گرفتاری دوباررو ندارم به خدا
fateme
21 مرداد 92 21:33
واي چقدناراحت شدممن تاالان فكرميكمردم بخاطركنكورشه ودرس داره كه نمياداميدوارم زودترخوب شهتوچطورمطوري جيگلم؟


آره منم ناراحت شدم خیلی
ایشالا
منم خوبم شکر خدا همه چیز خوبه اگه چشششششششم نزنم خودمونو
fateme
21 مرداد 92 21:37
رستاميدوني ياده چه روزي افتادم؟؟روزي كه عكستوديدم گفتم شبيه خاله كوچيكميخوشگل بلاتكون ميخوره؟؟؟يه كاري كن قبل ازمهربيادكه براي مهرميخوام كمتربيام نت


آخی آره یادش به خیر
قبل از مهر میاد جاااانم نگران نبااااااش
خوب کاری میکنی
fateme
21 مرداد 92 21:43
درگوشي گفتم كه.......


واااااااااا عزیزم این چه حرفیه؟؟
گوشه ی پام کجه یعنی چی؟؟؟؟؟
من واست دعا میکنم بی خودی رو خودت عیب نذاااااااااار
fateme
21 مرداد 92 22:08
يني وقتي راه ميرم انگارروزمين خوابيده ميشه گوشه پامبخدااااكلي تلاش كردم واسه لاغري اگه گچ ياآتل بده دوباره ميرم سرپله اول


عززززززیزم تو فقط داری تلقین میکنی قرار نیست همه چی بدن ما که قرینه و صاف باشه
اگه مشکلی داشتی قبلا خودشو نشون میداد
انقدر دقیق نشو تو خودت و
به ورزش کردن و رژیم ادامه بده فاطمه جون
majede
21 مرداد 92 22:55
کامنت سایا رو دیدم...چه بد که دم کنکورش حالش بده
کاش زودتر خوب شه...
کلیییییییییی براش دعا میکنممممممممممممممممممممم


ممنونم عزیزم
فداااااااااااای دله مهربونت خوشگل خانوم
fateme
21 مرداد 92 23:18
ازاون جايي كه تومچ گيري خيلي ماهرم ميخوام مچتوبگيرمرستاشيطوووووون اون جوجه جان روبكن مارتيانفسم،عشقم خلاصه هرچي خودت ميدونيبچه ديگه جوجه نيست كه


چلا پسره من وقتی 60 سالشم بششششششششه همیشه جوجه ی خودم میمونه
میخوام بار گناه رو آپ کنم اگه این کامنتا بذاره...
fateme
21 مرداد 92 23:21
اخ جوووووووووون بارگناهپس من فهلاسكوت اختيارميكنم تااپ كني

ممنون
fateme
21 مرداد 92 23:43
ماشالاچراتموم نميشه!!!!!!!ولش اينوتاييدنكن درجاديليت كن كه دوباره وقتت گرفته نشه


هنوزم مونده تازه.....
fateme
22 مرداد 92 0:03
رستاخوابم ميادكي ميذاري؟؟
نازنین
22 مرداد 92 0:11
سلام عزیزمخواهرررر من سایت ندارممممممبه ایمیلم بفرست دوستم
fateme
22 مرداد 92 0:31
لفتي؟؟


samira
22 مرداد 92 2:51
اه وا این چه حرفیه ؟ بهش بگو اگه احیانا مجبور بشی بیای پیش من با شوشوی خودم دستتو میگیریم برت میگردونیم البته مارم باید واسه همیشه تحمل کنه ! بگو خب ! خواهش میکنم عسیسم منم تورو خیلی دوس دالمممممممممممممممم
samira
22 مرداد 92 3:09
خدارو شکر عسیسم که آزمایشات مشکلی نداشتن و سالم بودی مواظب خودت باش دلم
خاله فرشته
22 مرداد 92 10:48
سلام رستاجون امیدوارم هرچی زودتر نی نی تون به دنیا بیاد و حال بابایش هم خوب بشه.خوشحال می شم به وبلاگ علیرضاجون ما هم سربزنی و علیرضا و مارتیا باهم دوست های خوبی بشن. با هم لینک بشیم.


عزیزم باعث افتخارمونه
نازنین
22 مرداد 92 11:12
سلامخواهرررررمن ساااایت ندارمممممممبه ایمیلم بفرست رمزودوستم


نازنین جان
به جاااان بچم ایمیلم رو حک کردن
باور کن دیگه به هیچکسی نمیتونم ایمیل بدم
پست 52 وبم رو بخون
اگه میتونی که وب بزن
اگر نه که با ناراحتی باید بگم که به هیچ کسی ایمیل ندادم و نمیدم چون نمیتونم
ثنا
22 مرداد 92 21:57
سلام عزيزم منم ثنا وبلاگم را مدتها بود ميخواستم بسازم كه به خاطر شما امروز درستش كردم اسمم تو وبلاگ نرگس چون همسرم با اين اسم صدام ميزنه منتظرتم


میام پیشت خانومی
مامان حسنا
24 مرداد 92 13:02
وای هیشکی ترسو تر از من نبود واسه زایمان طبیعی ولی اخرم راضی شدن طبیعی زایمان کنم و خدا روشکر الان راضیم....
رستاجون سزارین خیلی بده تو روخدا حرفشو نزن فک کن شکمت پاره باشه بعد زایمان فشارش بدن
درسته طبیعی درد داره ولی همین که بچه بدنیا میاد کل دردت از بین میره انگار هیچ دردی نداشتی
بازم خودت میدونی با دکترت مشورت کن
منم اپم


عزیزم من فکرامو کردم
اصلا نمیتونم به طبیعی فکر کنم.....
اصلا طاقت اون دردارو ندارم....
من وقتایی که پری میشدم از دردش میخواستم بمیرم....
حالا بخوام دردی رو تحمل کنم که از پری بیشترررررررر باشه....
وای حتی از حدتصورم هم خارجه......
از همین سزارینشم میترسم
مامان ریحان
24 مرداد 92 15:30
سلام خوبی رستا جون ؟
مارتیا خوبه شوهرت بهتر شده ؟
چه خبرا حرکات و لگدای مارتیا واضح شده زیر سینه ت سفت میشه
چرا زایمان طبیعی رو رد میکنی اونجا که امکاناتش بهتر از اینجاست
حالا بی حسی هم خوبه ولی بعدش خیلی باید مراقب باشی
مامانت میاد پیشت دیگه ایشالا که زایمان راحتی داشته باشی

سلام عزیزم
شما خوبین؟؟
ریحانه جون خوبه؟؟
شوشو؟
ایشالا همتون خوب باشین
ما هم خوبیم شکککککککککککککککر
مارتیا تکوناش کم شده اما خیلی سفت و محکم لگد میزنه.....همراه درررررررررد
سفت شده؟؟
حس میکنم که قفسه ی سینم سنگین شده به زور بالا پایین میره تو حالت خوابیده که تنگی نفس میگیرم
شبا رو مبل میخوابم....
البته خواب که چه عرض کنم تا صبح عین جقد بیدارم....
شاید سرجم بتونم نیم ساعت چش هم بزارم.....
خیلی سخته حال و روز این روزام.....
زایمان هم که من فکرامو کردم
تحمل طبیعی رو اصلا ندارم....
همون سزارین....
ترجیح میدم دیگه بهش فکر نکنم
بله مامانم میاد
به امید خدا....
امیر حسین و مامانش
25 مرداد 92 0:49
سلام رستا مسدونم بی معرفتم میدونم خیلی وقته ب تو و مارتیا سر نزدم شرمندتم اما یه لحظه اگه حالت بد نمیشه بیا وبمو بخون باشه اگه خبرای بد حالتو بد نمیکنه خواهش میکنم عزیزم کمک کن
بازم شرمنده ک هر وقت میام جز خبر بد برات چیزی ندارم


نه عزیزم این چه حرفیه....
من درکت میکنم
اصلا نیازی به این حرفا نیست....
اون مطلب رو قبلا خونده بودم ....
خیلی هم گریه کردم به حالشون.....
خدا برای هیچ مادری نیاره...
جگرش کبابه
خدا به دادش برسه
مامان هدیه
25 مرداد 92 17:58
آفرین به تو دختر ناز و دوست داشتنی که از نوشابه هایی که برامون باز کردی و هندونه هایی که دادی زیر بغلمون بسی خرسند و دلشاد شدیم
خدای پای هیچ کس رو به بیمارستانا نکشونه



ایشالا
خواهش میکنم
ما هم از شادی شما بسسسسسسسسی خرسند شدیم
نازپری منو ببوسیییییییییین
مامان بردیا شیطون
30 مرداد 92 13:14
خیلی قشنگ مینویسی عزیزم
وبت حرف نداره
با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن


موافقم عزیزم