86-من یک زنم!!!!
سلام پسرم خوبی عسسسسسسسسسسسسل؟؟ الهی مامان قفونه خودت و دست و پاهات و لبت و چشمات و دماخت و نافت و کلا همه جااااااااات بره . کارم شده مثل رصد شناسا هر روز و ساعت و دقیقه و ثانیه هارو شمردن و غر زدن از اینکه پس ستاره کوچولوم کی میخواد خودش رو نشون مامان جون بده؟؟!!! خیلی غرغرو شدم . همش دوست دارم بشینم صبح تا شب با یکی درد و دل کنم و دمه دست تر از بابیت کسی رو پیدا نمیکنم . اونم که درس داره و همش سرش تو کتابه کللللللللللللی از دستم کلافه شده
البته چون دوسم داره به روی خودش نمیاره اما من میدونم که همش داره زیره لب دعا میکنه که من برم از صفحه ی روزگار محو شم
تازگی ها با اینکه خیییییییییییلی دارم سختی میکشم اما بدجوری به زن بودنم افتخااااااااار میکنم و به هیچ وجهی دیگه دلم نمیخواد مرد باشم!(آخه آرزوی بچگی هام همیشه این بود که بتونم مرد باشم نه زن!)
هوس کردن در وصف خودمون یه چند تا جمله ی بسسسسسسسیار زیبا بیارم:
زن بودن کار مشکلی است
مجبوری مانند یک کدبانو رفتار کنی
همانند یک مرد کار کنی
شبیه یک دختر جوان به نظر برسی
مثل یک خانم مسن فکر کنی
این موجــــــــــــ ـــود بزرگ هنرمــــــند زمان است و خــــــدا قوت دارد
قدرش را لایقـــــــــــ ـــــــــــــش می دانــــــــــــ ـــــــــــــــ ــد


من زن خلق شدم نه برای در حسرت یک بوسه ماندن...
برای خلق بوسه ای از جنس آرامش
من زن نشدم که همخواب آدمهای بی خواب شوم
زن شدم که برای خواب کسی رویا شوم
من زن نشدم که در تنهایی ام حسرت
آغوشی عاشقانه را داشته باشم..
زن شدم تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم...


زن که باشی ترسهای کوچکی داری!!
ازکوچه های بلند,ازغروبهای خلوت,ازخیابانهای بدون عابرمیترسی.
ازصدای موتورسیکلت ها ودوچرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه
هامیچرخند!!!
ازبوق ماشینهایی که ظهرهای گرم تابستان جلوی پاهایت ترمز میکنند....
وتو فقط چهره ی آدمهایی را میبینی که درچشمهایشان حس نوع دوستی
موج میزند.
زن که باشی....عاقبت یک جایی....یک وقتی....
به قول شازده کوچولو!
دلت اهلیه یک نفر میشود ودلت برای نوازشهایش تنگ میشود...
حتی برای نوازش نکردنش....
تومیمانی و دلتنگی ها,تومیمانی وقلبی که لحظه های دیدار تندتر میتپد,
سراسیمه میشوی,بی دست پا میشوی,دلتنگ میشوی,
دلواپس میشوی,دلبسته میشوی,میفهمی,نمیشود......
نمیشودزن بود و عاشق نبود...
دست خودت نیست زن که باشی گاهی دوست داری تکیه بدهی,
پناه ببری,ضعیف باشی ,
دست خودت نیست,گهگاه حریصانه بو میکنی دستهایت را
شاید عطر تلخ وگس مردانه اش لابلای انگشتانت باقی مانده باشد...
دست خودت نیست .......زن که باشی گاهی رهایش میکنی
وپشت سرش آب میریزی وقناعت میکنی به رویای حضورش


به یک زن احترام بگذاریدچون
میتوانید معصومیتش را در شکل یک دختر حس کنید.
میتوانید علاقه اش را در شکل یک خواهر حس کنید.
میتوانید گرمایش را در شکل یک دوست حس کنید .
میتوانید اشتیاقش را در شکل یک معشوقه حس کنید .
میتوانید فداکاریش را در شکل یک همسر حس کنید .
میتوانید روحانیتش را در شکل یک مادر حس کنید .
میتوانید برکتش را در شکل یک مادر بزرگ حس کنید .
با این همه او محکم و استوار است
قلبش بسیار لطیف ، فریبنده ، ملیح ، بخشنده است
چون او یک زن است . او خود زندگی است .
به افتخخخخخخخار خودمون که بی همتایییییییییییییییییییییییییییییم
---------------------------------------------------------------------------------راستش این چند روز زندگی ما شده بود به رفت و آمد بین خونه و بیمارستان . به خاطر شما ٢بار آزمایش خون دادم و جوابهارو ٢شنبه باید ببرم پیش دکترم . حسسسسسسابی دست مامان سوراخ سوراخ شد و آخر سر هم کبووووووووود.خیلی جالب بود خانومی که ازم آزمایش گرفت رگم رو پیدا نمیکرد و شاید نزدیک 10 دفه سوزن رو کرد تو دست راستم و دراورد.....قشنگ رفت و آمد سوزن رو بین رگ ها و زیره پوستم حس میکردم اما لام تا کام حرفی نمیزدم.... خانومه هم هی میگفت ببخشید ....ببخشید..... داشت اشکم در میومد ...آخر سر خودم بهش گفتم که بیا رو این یکی دستم امتحان کن ....انقدر هول شده بود که آخر سر کارشو که تموم کرد فقط د در رووووووووووووووووو از خجالت بنده!
اونم از خجالت بنده و برا اینکه هیچی بهش نگم /.....پدره دستم رو درآورد.....
اینم عکس های دسته برباد رفتم که هنوزم جاش میدرده
همون دسته بدبختم که رگش پیدا نمیشد
اون یکی دستم که بعد از پیدا نشدن رگ رفت سراغش
و در آخر کبودی دسته بیگناهم که رگش پیدا نمیشد

قسمت بعدی!
از دست رفتن یکی از دندان های آسیام
به علت دندون درد نابهنگام یه سری هم زدیم به دندون پزشک بیمارستان.... رادیو و آزمایش .....مشخص شد که یکی از دندون های آسیای پیشینم هم دچار کیست و عفونت شده و هم یه حفره توش به وجود اومده و بافت دندون هم کم کم شکننده شده و دیگه کاریش نمیشه کرد..... دکتر گفت بهترین کار کشیدن دندونه و پروتز گذاشتن.....
عکس العمل من بعد از شنیدن اینا:



زانیار: عیبی نداره عزیزم تو هرجوری که باشی من دوسسسسست دارم . اینا همش به خاطر بارداریه به خاطه اینه که اون موقه که مارتیا تو شکمت بود نمیتونستی بری دندون پزشکی..... همه ی اینا واسه من ارزش داره و مطمئن باش که با هیچ چیزی عوضت نمیکنم ...... همه ی این سختی هایی که کشیدی رو با خوشبخت کردنت جبران میکنم
من: به ظاهر 

در باطن:

خدایا دله ما زنااااااارو از چی ساختی؟؟؟؟
دمت گرم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

قسمت بعد!
نوع زایمان
زانیار نظرش این بود که طبیعی زایمان کنم(زپرشک!!!) . کللللی نشستم تو اینترنت تحقیق کردم و فیلمای یوتیوب رو دیدم ....
نتیجه ای که بهش رسیدم!ک ما اینکاره نیستیم اصرار نورزید لطفا!
تصمیم گرفتم که زایمان سزارین با بیحسی موضعی باشه تا بتونم لحظه ی دنیا اومدن مارتیام رو ببینم
و اینم از فدا شدن زیباییم به پای تو


86-من یک زنم!!!!
